الشيخ محمد آصف المحسني

39

عجايب ومطالب (فارسى)

42 . توحيد و فطرت بدون شك همانگونه كه دلايل عقلى و منطقى به انسان جهت ميدهد در درون جان او نيز كشش ها و جاذبه هايى وجود دارد كه گاهى آگاهانه و گاه ناخوداگاه براى او تعيين جهت مىكند . فلسفه وجودى آنها همين است كه در مسائل حياتى انسان هميشه نمى تواند به انتظار عقل و منطق بنشيند ، چرا كه اين كار گاهى سبب تعطيل هدفهاى حياتى مىشود ، مثلا اگر انسان براى خوردن غذا يا آميزش جنسى بخواهد از منطق « لزوم بدل مايتحلّل » و لزوم تداوم نسل از طريق توالد و تناسل الهام بگيرد و طبق آن حركت كند ، بايد مدتها پيش از اين نوع او منقرض شده باشد ، ولى غريزه و جاذبه جنسى از يكسو و اشتها به تغذيه از سوى ديگر خواه ناخواه او را به سوى اين هدف مى كشاند ، و هرقدر هدفها حياتى تر و عمومى تر باشد اين جاذبه ها نيز نيرومندتر است ! ولى بايد توجه داشت كه اين كششها و جاذبه ها بر دو گونه است : بعضى ناآگاه است يعنى نياز به وساطت عقل و شعور ندارد ، همانگونه كه حيوان بدون نياز به تفكر به سوى غذا و جنس مخالف جذب مىشود . اما گاهى تأثير آن به صورت آگاهانه است يعنى اين جاذبه درونى در عقل و انديشه اثر مى گذارد و او را وادار به انتخاب طريق مىكند . معمولا قسم اول را ( غريزه ) و قسم دوم را ( فطرت ) مى نامند . ( دقت كنيد ) خداگرايى و خداپرستى به صورت يك فطرت در درون جان همه انسانها قرار دارد . ممكن است بعضى در اين جا اين سخن را تنها يك ادعا بدانند كه از ناحيه خداپرستان جهان عنوان شده ، ولى شواهد گوناگونى در دست داريم كه فطرى بودن « خداگرائى » بلكه مذهب را در تمام اصولش روشن مىكند :